برای حضرت عباس

ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

 

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار

                                      فاضل نظری


 

مشب بیا برای خدا روسری‌ سرت نکن

همراه با وزیدن نت‌های ساکسیفون

در عصر شرجی غزلی غرق ادکلن

 

یک جفت چشم شرجی شاعرکش قشنگ

از بستگان دختر همسایه‌ی « نرون»

 

بر روی کاج پیر دلم لانه کرده‌اند

آرام و سرد مثل غم و خنده‌ی ژکون...

 

« د» وزن بیت قبلی من را به هم زده

لعنت به فاعلات مفاعیل فاعلن

 

 

من قانعم تو را به خدا جان مادرت

امشب بیا و روسری‌ات را سرت نکن

 

حامد عسکری

برای او

به روز واقعه بردار ابروانت ر

برای دلبری آماده کن کمانت را

 

نگاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

 

رسیده تا کمرت گیسوان و  می‌ترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

 

ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی‌الخصوص که دیدم تن جوانت را

 

من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!

 

به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

نیم پیامبری راستین، زمانت را

 

دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره‌ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را

 

گرفته‌ام به غزل پیشی از چکاوک‌ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!

 

علیرضا بدیع

برای یار دل انگیزم

دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی

تو هیچ از من و این ماجرا نمی فهمی

 

رفیق، نسبت من میرسد به مجنون، آه

و عشق سهم من است و شما نمی فهمی

 

بدون آنکه بفهمم شدم دچار دلت

تو خنده می کنی اما مرا نمی فهمی

 

خیال می کنی آیا که من پشیمانم؟

خیال می کنی آیا؟ و یا نمی فهمی؟

 

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

خیال توبه ندارم، چرا نمی فهمی؟

 

ز عشق گفتم و باز حاظرم به تکرارش

بگو گه حرف مرا تا کجا نمی فهمی؟

 

و حرف آخر من، عشق اختیاری نیست

دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی

 

اسماعیلی

یاایها الذین آمنوا آمنوا

 
مولوی
 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

پری شان(برای یار دل انگیزم که از فراقش سر بگریبانم این ایام)

چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پری شانم و بی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گبند مینوست پریشان

مجموعه ناچیز من آشفته او باد
آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

دست و دل من برسر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم
ماهی که پری خوست پری روست پری شان

با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشا
ن

                                                    
                                                                  "علیرضا بدیع"

زهد مراجع

حرکت‌های عملی مراجع تقلید همیشه حجت و راهنمای مؤثری برای آحاد مردم بوده است به ويژه آنکه شرایط، وضع و موقعیت خاصی را دارا باشد.از همین رو است که در تاریخ اجتماعی ایران همواره این روحانیت و مرجعیت بزرگ شیعه بوده است که آمال مردم را معنا می داده و پشتیبان آنها بوده است. این قبیل همسانی با زندگی مردم امری است که هموراه در زیست مراجع شیعه نمونه داشته است که ذکر برخی از آنها هم بحث را منقح می کند و هم یادآوری است برای برخی از اصحاب قدرت که ساده زیستی را از یاد برده اند:
 
 
* فرزند آیت الله فاضل لنکرانی درباره پدر اینگونه می‌گوید: آقا پس از تصدي مرجعيت به ما مي گفتند براي من عباي معمولي تهيه كنيد نه از جنس خيلي خوب و گرانقيمت ؛ تا طلبه ها وقتي مرا مي بينند تحمل سختي و تنگدستي برايشان دشوار نباشد.
 
* آیت الله مصباح در زمان حیات آیت الله بهجت وصف ساده‌زیستی ایشان این‌گونه عنوان می‌کند: « آیت الله بهجت منزلی جنب مدرسه حجتیه اجاره کرده بودند، و بعد تغییر منزل دادند و در اوائل خیابان چهار مردان فعلی یک خانه ای اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بیشتر نداشت، و در وسط آن اتاقی که ما خدمت ایشان می رسیدیم پرده ای کشیده شده بود که پشتش خانواده شان زندگی می کردند و ما این طرف پرده می نشستیم و از حضور ایشان بهره مند می شدیم. زندگی بسیار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با یک عالم نورانیت و معنویت. الان نیز خانه ایشان ظرفیت اینکه تعداد زیادی در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گلیمهایی که از چهل- پنجاه سال پیش داشتند. بعد از مرجعیت نیز منزلشان هیچ تغییری نکرده، لذا جای پذیرایی و ملاقات از بازدید کنندگان کم است، از این رو در اعیاد و ایام سوگواری در مسجد فاطمیه جلوس می فرمایند، و کسانی که می خواهند ایشان را زیارت کنند آنجا خدمتشان می رسند.».
 
* در باب ساده‌زیستی آیت الله خامنه‌ای، نیز سخن‌ها گفته شده است که از میان آنها سخن مشهوری از فرزند امام قابل توجه است. حجت الاسلام و المسلمین حاج احمد خمینی (ره) می‌گفت: «روزی به منزل ایشان (مقام معظم رهبری) رفتم، یک فرش مندرس آن جا بود، من از زبری آن فرش، به موکت پناه بردم!» همچنین در جای دیگری، سردار سرلشکر سیدرحیم صفوی اینگونه روایت می‌کند: «روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهربانی به من فرمودند:آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال که این را توفیقی می‌دانستم، خدمتشان عرض کردم:اسباب زحمت می شود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می‌خوریم. وقتی‌که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست.» 
 
آیت الله  مسلم ملکوتی از شاگردان قدیمی حضرت امام بودند که توفیق درک محضر ایشان را در ایران و نجف داشته اند. ایشان که از نزدیک با بیت حضرت امام در نجف مرتبط بوده، درباره خانه امام در نجف و ساده زیستی ایشان دو خاطره خواندنی تعریف نموده است:«این منزل در شارع الرّسول قرار داشت و آقای شیخ نصر الله [خلخالی] آن را اجاره و تهیه کرده بود. این منزل دو طبقه داشت و در هر طبقه دو اتاق که مساحت هر کدام دوازده متر بود، وجود داشت. یکی از اتاق ها مخروبه بود و قابل استفاده نبود و چون آشپزخانه اش کوچک بود، ظروف و چراغ غذا را در حیاط می گذاشتند.
هنگام ورود امام به نجف، یکی از اطاق ها برای امام اختصاص یافت. ... حضرت امام به مدت 15 سال در این خانه اجاره ای مانند سایر طلاب معمولی زندگی کرد. بارها نزدیکان خواستند یک کولر بر یکی از اتاق ها نصب کنند، اما امام با لحن شدید فرمود: "شما دست به یکی کردید تا مرا جهنمی کنید." و مانع از این کار شد. تا اینکه پس از چند سال، دیگر به اصرار زیاد برخی اعاظم قبول کردند یک پنکه در آن گذاشته شود.
 
اتاق بیرونی حضرت امام با زیلوهای فرسوده پوشیده شده بود. یک وقت برخی نزدیکان عرض می کنند: "این ها مناسب منزل شما نیست اجازه بدهید آنها را تعویض کنیم." امام در جواب می فرماید: "مگر منزل صدر اعظم است؟!" و اجازه تعویض نمی دهد.»

۱۲ نكته اخلاقي از رجبعلي خياط را در ادامه بخوانيد:


 
نكته۱- اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود. 
 
نكته۲- تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»
بو با خدای خود انداز کار و دل خوشدار     که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
 
نكته۳- سعي كنيد صفات خدايي در شما زنده شود؛ خداوند كريم است، شما هم كريم باشيد. رحيم است، رحيم باشيد. ستاّر است، ستار باشيد... 
 
نكته۴- دل جاي خداست، صاحب اين خانه خداست. آن را اجاره ندهيد. 
            القلب حرم الله فلاتسکن فی حرم الله غیر الله 
نكته۵- كار را فقط براي رضاي خدا انجام دهيد، نه براي ثواب يا ترس از جهنّم. 
 
نكته۶- اگر انسان علاقه اي به غير خدا نداشته باشد، نفس و شيطان زورشان به او نمي رسد. 
 
نكته۷- اگر كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي شود. 
 
نكته۸ - اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي بينند شما مي بينيد. و آنچه ديگران نمي شنوند، شما مي شنويد. 
 
نكته۹- هركاري مي كنيد نگوييد: "من كردم"، بگوييد: «لطف خداست». همه را از خدا بدانيد. 
 
نكته۱۰- نفس امّاره را مهار كنيد و با آن مخالفت كنيد. 
 
نكته۱۱- به سادات احترام بگذاريد، و آنان را در هر مرتبه و منزلتي هستند گرامي بداريد. 
 
نكته۱۲- انسان هرقدر به دستورات پروردگار عمل كند، به همان اندازه به خدا نزديك مي شود.

برای اینکه عزیز دلم بخنده

.خدمتی که مرغ با تخمش به جامعه ی مجردین کرد ، الکساندر فلمینگ با پنی سیلینش نکرد

2.از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ، افطاری دادن است
منتظر تماس شما هستیم

3.دختره تنها تئاتری که تو عمرش رفته از این نمایشهای کمدی شاد موزیکاله که وسطش هایدا هم میدن. بعد تو فیس بوک واسه سمندریان ماتم گرفته. ایییششش...

4.به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگهجوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی

5. قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!

6.هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته!!

5. سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده 60 لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!!

6. پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!

7.کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!

8.یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه‌ش نوشته تولیدی برادران عباس‌پور!

معشوق

سلام عزیز دلم چقدر دلم برایت تنگ شده است